معين الدين نطنزى

209

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

بهرام نيز در قتلان بنياد عمارت بارو كرده لشكرها جمع گردانيد . بهرام جلاير چون به بددلى موسوم بود مكتوب به شير بهرام نوشت كه : پاى از دايرهء آن فكر اول بكش تا ببينيم كه مآل حال اين دو صاحب وجود به چه مىرسد ، چنانچه اگر يكى به خرج رود دفع آن ديگر آسان است . هردو قرار بدين داده از مشورت تخلف كردند . بهرام جلاير با وجود آن از وخامت غضب امير حسين انديشه‌مند شد و پناه به مغولستان برد . سلطان غازى چون از آن‌دو منافق مأيوس شد عنان توجه به دست توكل بسپرد و روى به ضبط يساوريان نهاد . در اثناى آن سليمان و جاورجى كه ركن اعظم بودند ، متخلف شدند . در حين اين حال خواهر امير حسين ، الجا تركان آقا كه محبوب دل حضرت بود ، به جوار حق پيوست . چون مجال عزا داشتن نبود حاجى سيف الدين را به طرف قلعه فرستاد و خود متعاقب روان شد . امير حسين دانست كه اين فتنه سرسرى نيست و مآل به درشتى خواهد كشيد ، عبد الخواجه بيراو را به التماس صلح فرستاد . سلطان غازى قرار داد كه امير حسين لشكرها را در قصبهء جغانه [ گذاشته ] با صد سوار به تنگ جكجك آيد و خود نيز لشكر به خزار بازداشته با صد كس استقبال نمايد و بالجديد عهد نموده صلح كنند . سلطان غازى به جهت احتياط سيصد سوار اعتمادى برگرفت و روى به موعد نهاد . از آن جمله دويست كس در ديه نو به كمين بنشاند و خواست كه با صد كس جدا شود . يكى از غلامان سلطان غازى در قيتول امير حسين بود . تا چكنداول برسيد ، باز نمود كه امير حسين ، شير بهرام را بكشت و مترصد آن است كه با سلطان غازى نيز همان نقش به كار برد . شخصى كه سردار چكنداول بود بانگ بر او زد كه : ما كارى چنين از هم رفته را بهم نمىتوانيم آورد . اين چه اراجيف است كه آورده‌اى ؟ ! بيچاره دم فروخورد . چون تنگاتنگ تنگ رسيد آوازهء قتل شير بهرام در اغروق سلطان غازى افتاد و مجموع خرد و بزرگ را از غايت حرمان متفرق شدند . سلطان غازى خبر يافت كه از دو طرف تنگ حرم لشكرهاى گران مترصد قصد به كمين نشسته‌اند ، با نفس مبارك خود بلغاميشى نمود . بعد از آنكه تحقيق كمين كرد و چون شب درآمد از آن مضيقهاى صعب به صحرا كشيد . آن دويست كس تنگ جكجك نيز متفرق شده بودند ؛ متحير فروماند .